خرید بک لینک

نه اینکه حرفی نباشد

هست...

اما

دلشکسته ها میدانند

غم که به استخوان برسد

میشود

« سکوت »

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ساعت ۵:۲ ب.ظ توسط ستاره| |

برچسب: نویسنده: بردیا حسینیان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:24

َﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻢ " ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ...ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ...ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺳﻬﺮﻭﺩﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ ...ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻭﻡ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻧﺎﻥ ...ﻧﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺩﺍﺭﻡ ... ﻧﻪ ﻟﺒﺎسى كه جلب توجه كند .... ﺣﻠﻘﻪ ﺍﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﺰﻧﺪ ...ﺍﯾﻦ ﻫﻔﺘﻤﻴﻦ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﯾﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ....ﺁﺧﺮﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ، ﻣﻨﻢ ﺳﯿﺮ ﮐﻦ، ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪﭘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ...ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﻭ ﻧﻴﻢ به نانوائى مى رسم ....ﻧﺎﻧﻮﺍ ﻣﻮﻗﻊ دادن نان و گرفتن پول  ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﺴﺎﯾﺪ ....ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﻬﺮﺍﻥ ...ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻣﻮﺗﻮﺭﺳﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ ﻣﯿﺎﯾﺪ و مى گويد ﺷﺒى چند ؟بالاخره ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ...ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ... ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺵﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ ... ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﻮﺑﻦ ... ؟ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻠﺘﻮﻥ ﺧﻮﺑﻦ؟بَه ﺑَﻪ ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﯽ؟ ﺧﻮﺷﯽ؟ ﮐﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﯽ؟ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ... ﺍﮔﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﯿﺎ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ ... ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ  يادت نره  ﻭ ﻣﻦ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ....ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿن ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎ ست...ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﺳﻼم ﺟﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ... ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺟﻨﺴﯽ ﺗﺨﻢﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻥ ... اينجا ﻧﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ از تو محافظت مى كند و نه شرع ﻭ ﻧﻪ ﻋﺮﻑ   بله ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ است !!!ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢﻫﻤﺴﺮﻡ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻥ ﻋﻘﺪﯼ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﮐﻨﺪ ﻭ ﭼﻬﻞ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ؟ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻭ ﻋﻄﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖﺑﺎﺯمى دﺍﺭﺩ ..ﻫﯿﭻ ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ شهادت ﻣﺮﺍ نمى پذﯾﺮﺩﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﺮﺍ ﻃﻼﻕ ﺩﻫﺪ ﺑﺎ ﻏﯿﺮﺕ ﻧﺎﻣﯿﺪه ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻃﻼﻕﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ : ﺯﯾﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪه ...ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻦ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻟﺰﺍﻣﯿﺴﺖ ...ﻫﺮ ﺩﻭ ﮐﺎﺭ مى ﮑﻨﯿﻢ، ﺍﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﺪ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ....ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢﻣﺮﺩﻫﺎ

برچسب: نویسنده: بردیا حسینیان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:24

زیبا پسری مثل ِ گل سرخ دلانگیزنیکو اثری مثل عسل، از مزه سرشاریارب تو خود از کودک ما دفع خطر کنیارب تو خود این عائله را خوب نگهدارخواب است پسر، صبح که شد یک سره تا شباما سر شب تا به سحر، یک سره بیداردر جیغ کشیدن، هنرش حرف نداردهمسایه ما هم شده از قصه خبرداردیروز، فرایند خبر خوشتر ازین بودبا معرکه ختنهکنان رفت کلنجارکم کرد کمی وزن، ولی بر اثر دردمیرفت که بالا برود از در و دیوارزخم است کمی پایه پرگار وجودشسخت است ولی پر زدنش بر سر ِ پرگارحساستر از پیش شد آن نقطه حساسمیسوخت تمام تنش از سوزش ادرارهی جیغ زد و جیغ زد و جیغ زد و جیغالبته، سر هرچه پزشک است و پرستاراز جیغ بنفشش همه آبی شده بودیمآبیتر از اندیشه دریاچه اسرارلابد به خودش گفته، چه دنیای غریبیستاین عالم دهشتزده پست دلآزارتا میرسی از راه سر گوش بریدهستبی آن که بپرسند، چه اندازه، چه مقدارالبته، خیال خفنی نیست، که در شرعمردان همه هستند از این مسئله ناچاراین سنت فرخنده اسلام عزیز استما تابع فرمان خداییم درین کارامروز ولیکن، شده با ختنهکنانشاین کودک ده روزه سبکسیر و سبکبارهم خنده به لب دارد و هم رقص در اندامهم میشکند با دم خود فندق بسیار نوشته شده در یکشنبه ششم آذر ۱۴۰۱ساعت ۱:۴۹ ب.ظ توسط ستاره| |

برچسب: نویسنده: بردیا حسینیان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:24

صفحه بندی